22.10.09

مقدمه رمان تاریخی دادشاه

بدینوسیله توانستیم بر اساس تحقیق و مطالعات مرحله اول، حدود 130 صفحه از پیش نویش ماجراهای رمان تاریخی دادشاه را به نگارش درآورده و به تلاش مان برای کسب جزئیات بیشتری از این مقطع از تاریخ محلی مان ادامه دهیم.
از آنجا که قرار است پس از چند مرحله ویرایش و پالایش در نهایت این نوشته را به زیور طبع اراسته و به پیشگاه شما عزیزان عرضه کنیم، از نشر اینترنتی کامل آن معذور بوده اما سعی خواهیم کرد در این فاصله به منظور دریافت نقد و نظر و اطلاعات هر چه بیشتر از شما آگاهان بخشهایی را به صورت پراکنده و منقطع در این وبلاگ منعکس نمائیم.
درمراحل بعدی کار ممکن است جزئیات داستان، ترتیب حوادث، اسامی و حتی فرم و لحن بیان نیز دچار تغییرات شوند. حال این شما و این هم بخشی از نوشته مذکور:

"
مقدمه
گر می شد که چون یک باز پنجه بر پهنه آسمان هشتکوه- از بشاگرد تا سرحه- پرواز کنی، قله سرکش این داستان، سفید کوه را زیر پای خود خواهی دید که چون دایه ای آرام و مهربان " فنوج " را در بر گرفته است. آرامش و انزوایی است آن جا اکنون، که گمان نمی کنی روزگاری نه چندان دور در این بیشه ازبلوچشتان پلنگی خفته را بیدار کرده باشند که غرشش رعشه بر جان حتی فرنگیان آن سوی آبها انداخته باشد.

روزگاری در این کوه و دره ها خبرها بوده ست؛ خبرهایی که با درشت ترین حروف سربی بر تارک صفحات مطبوعات خودنمایی می کرده است. خبرهایی پر التهاب که تشکیلات دستگاه پهلوی را به چالش طلبیده و هزاران تن از سربازان و سرداران حکومتی اش را در میان "داز" و "سول" و "کول میر" های مکران سرگردان نموده است. روزگاری اینجا غوغا بوده است و در میان این غوغا نامی بوده است که از غبار تاریخ معاصر گذشته و جلای جاودانگی پیدا کرده است؛ "دادشاه!". دادشاه میداندار جنگی است که بلوچ علیه جور زمانه راه انداخت؛ چه با شاه و متحدان بیگانه اش، و چه با جابران و گماشتگان محلی اش.

شاید برگزیدن نقطه ای از تاریخ معاصر برای آغاز این قصه راحت نباشد. می توان قصه را از سال 1307 آغاز کرد، آنگاه که سرتیپ جهانبانی به دستور رضاخان بساط حکومت محلی دوست محمد خان را که در بلوچستان بر پا داشته بود برچیده و امنیه های مهار گسیخته را تبدیل به حکام بلامنازع آن نمود؛ می توان از سال 1297 که قهرمان قصه دادشاه در قریه کوچک "دن بید" پای "نیلگ" یا همان سفید کوه به دنیا آمد، پی سلسله حوادث را گرفت، همچنین می توان اندکی به عقب رفته و قصه را از عصر " هزاران خان" آغاز کرد که طی آن در هر قریه ای با پنج بن نخل خرما و چهار کپرنشین مفلوک در دل دشتی خشک، هزار نفر مدعی خان و خانبازی پیدا می شد و علاوه بر ملخ و وبا و قحطی های هفت ساله و جور قجر، بلیه دیگری بر جان آزرده بلوچ می افزود.
"
فعلا به همین بخش ار مقدمه رمان بسنده می کنیم. منتظر نظرات شما می مانیم.

2 comments:

Anonymous said...

سلام و خسته نباشید راحت بشما بگویم دادشاه یک جنایتکار بیشتر
نبوده چون در منطقه ما از پیر تا جوان از ماهیت دادشاه باخبر هستند و هیچ کس از جنایت دادشاه دل خوشی ندارد ولی ما مجبوریم دادشاه را به عنوان یک اسطوره نگاه کنیم شما برادران و خواهران میتوانید از نزدیک بیاید تحقیق کنید چون افرادی از زمان دادشاه در حیات هستند بطور مثال آقای جلال خان محمدی یکی از تاریخ دانان منطقه میباشد و در فنوج زندگی میکند غیر از جلال خان افراد مسن تری هم هست خود من به عنوان یک فعال مدنی که فعالیت سیاسی دارم میتوانید در فیس  

من از طایفه متوسط جامع هستم و حقیقت باید گفته شود گرچه تلخ است .

همین الان عمویم در کنارم نشسته از ایشان سؤال کردم میگوید از جنایت دادشاه یک چیز را بگویم که منطقه خیر آباد فنوج پر از آوارگان بلوچهای کوهستانی بود چون از ترس دادشاه به اینجا آمده
بودند و در اطراف خیر آباد سکونت گزیدند و این افراد خودشان را میار قبر خلیفه صاحب کردند تا دادشاه به آنان تعروض نکند .
و جنایت دومی دادشاه در روستای مشکاهن بین خیر اباد و فنوج کشتن کودکان و پیرزنها همه مردم این منطقه خبر دارند میتوانید از نزدیک تحقیق کنید.
دادشاه جنایات زیادی کرده با تحقیقات کامل به استحضار دوستان میرسانم .

امیدوارم اگر کسی به نوشته های من اعتراض دارد به منطقه دادشاه تشریف ببرد و خودش تحقیق کند .

http://www.facebook.com/profile.php?id=100000944230033
مریم دختر کوهستان

Anonymous said...

Еще одна проблема в том, что если вы находитесь в ситуации, когда у вас нет поручителя , то вы можете попробовать , чтобы носить все ваши деньги на колледж вариантов. Вы можете получить множество наград и других пособий на стипендию, которая будет гарантировать, что вы получите финансов , которые могут помочь с расходов на образование . Спасибо засообщение . Желаем Вам удачи!